پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics{Title}{block:SearchPage}, {lang:Search results for SearchQuery}{/block:SearchPage}{block:PostSummary}, {PostSummary}{/block:PostSummary} {block:Description}{/block:Description}

جیرجیرک خالی


آرشيو مطالب

اردیبهشت ٩۱

فروردین ٩۱

اسفند ٩٠

بهمن ٩٠

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

موضوعات

جمعه (۱)

بارانيون

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

انشاي سفيد

بچه جيله

جون تو

جیجه زشتو

دوستت دارم ها

روانـــــــــــــــــــــــــــــي

فاخته

کاهو ترشی

کلاغ(✿◠‿◠)

ميني آخور

میر آخور

نحله ی برهنگی

یه دختر

سوسوشي

پاپیتال خودمون!

http://maarliik.persianblog.ir/

http://ebtezal.persianblog.ir/


گاه نويسان

آلاله ی باران


يه خونه ديگه

جیرجیرک جون

جیرجیرک 2

يه بارون اسيدي



درباره :این بلاگ هیچ مخاطب خاصی ندارد، صرفا جهت اطلاع! به قول پریسا اینجا فقط به مسائل کلیشه ای پرداخته می شود نگارنده هیچ تمایلی به خوانده شدن ندارد اگر می آیید آرام! بی کلام، مرسی! بارانم، الهه ی بی همتای بوسه و باران یعنی شاید هنوز باشم!
ديكتاتور : باران اسیدی

امکانات جانبی
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin

چت روم



قبلنا چي گذشته

آنه.... تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟

حدیث آرزو مندی؟ههههههههههه

1.5

خوب یا بد دیر یا زود.... به شوما چه مربوط!

اینچنین مملکتی داریم......

۱۳٩۱/۱/۱٤

بر می گردم

زمستان

برای یقینم که رفت....

پیرمرد چشم ما بود.....؟


تبلیغات


تبلیغات



آنه.... تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟

و در آخر مرا تجسم کنید به صورت یک پرستار مهربان با روپوش سپیدفدر راهرو های بیمارستان امام خمینی آرام قدم می زنم و به همه ی بیماران سر می زنم و همه دوستم می دارند....

و آن سوی خیابان دستان دختر بچه ای چشم آبی در دستان مردانه ی مردی که به روی من لبخند می زند..............  (اووووغ،خودم میدونم)

پ.ن:بر اساس حدیثی از همان اسم بیمارستان که می فرمایند: من دکتر نیستم اصلا هم از دکتر ها خوشم نمیادچشمکو در جای دیگر می فرمایند من دکتر نیستم ولی به هیشکی هم ربطی نداره

پ.ن2:خانوم نون ح عزیزم تنهایی به جنگ کنکور برو  من واقعا نمی تونم پا به پات بیامبامن حرف نزن




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/٢/٢٧

جيرجير ()



حدیث آرزو مندی؟ههههههههههه

امتحان کانون داری سوالا رو باز می کنی از همون اول تستای هندسه ی مشتقاتی بهت پوزخند می زنن که "ما بی شماریم"!

نترس دخترک! ما هم بی شماریم،من و تو ،من و بارون، من و تو و بارون،تو و بارون و زندگی، بارون و زندگی و همه ی چیزای خوب.... نترس دخترکم.

پ.ن:عادی باش دخترک، بزار فک کنن پاکی، فک کنن مقدسی بزار حتی گاهی فک کنن نفهمی! تو که میدونی چه اتفاقی میفته، زیاد طول نمیکشه مواظب خودت باش




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/٢/۱٥

جيرجير ()



1.5

طاهره هم لب آدمو می بوسه،حبیبی هم لب آدمو می بوسه، زینب آذرپیوند هم لب آدمو می بوسه پارمیدای نیم وجبی هم لب آدمو می بوسه!

سخت تباه شده حال این لشکر!!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/٢/۱٥

جيرجير ()



خوب یا بد دیر یا زود.... به شوما چه مربوط!

12 اریبهشت بود ،بارون میومد توی پارک وایساده بودیم، من سرم پایین بود و پاهای کوثرو نگاه می کردم اصلا گوش نمی دادم چی میگن فقط صدایی رو میشنیدم که انگار از آسمون می اومد، از همون جایی که بارونا می اومدن.

حس میکردم صداش با روحم حرف میزنه ، به قول شاملو آن لبها پیش از آنکه گوینده باشد شنیدنی است.........

حس کردم دوسش دارم، بیشتر از همه ی آدمی زادگان! واحتمالا هنوز هم........!

 

پ.ن: یادش به خیر




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/٢/۱٢

جيرجير ()



اینچنین مملکتی داریم......

ههههههههههههههههه اینجا، توی همین شهری که اسم درختا رو بعد از قطع شدنشون یاد می گیریم، هرکی حتا از هورمون حرف بزنه همه تو ذهن مریضشون خیالای بد بد می کنن........ زیست می خونم،فصل هورمون هاخنده

پ.ن: خوشم میاد از اینکه کسی باشه موقع خدافظی پیشونیمو آروم ببوسه......واقعا.

آرزو هام مال خودمه حصار خوب و بدتونو ازش بردارین....




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/۱/٢۳

جيرجير ()



 

13 به در خوبی بود،

بی حاشیه!

 

پ.ن: مثل همیشه سبزه گره نزدم هه هه هه




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/۱/۱٤

جيرجير ()



بر می گردم

باران ها قلیا شده اند

اسید ها را نمی دانم.... خنثی شده اند،شاید

 

پ.ن: به همین سادگی نبودنش عادی شد، بش اس زدم حالا خودت رفتی اتو مو رو چرا بردی؟!

و.ن:اگه حاجی ما رو هم دیدید بگید کرتــــــــــــــــــــیم حاجیچشمک




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩۱/۱/٧

جيرجير ()



زمستان

زمستان بی مزه ای بود، مرسی که تمام شد!

پ.ن:قراره برای 3 ماه قدر همه ی آدم های که دوستشون دارم رو بدونم.




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

جيرجير ()



برای یقینم که رفت....

دیشب ترسیده بودم مث همون اولن باری که ترسیدم همون روزی که تارا قرار بود نتیجه کنکورمو بگیره وهیچی نمی گفت و من از آخر براش لیست میکردم..... به اولین انتخابم که رسیدم گفتم داروی شیراز؟ گفت نه..... و یه حس پایان.

وقتی مرتضی میرقصید من می ترسیدم....

می ترسم که نتونم از گردن کسی آنچنان! آویزون بشم و می ترسم از اینکه کسی نباشه وقتی کار بدی میکنه بش اخم کنم و دعواش کنم و می ترسم از اینکه کسی نباشه که گاهی اونقد فشارم بده که استخونای قفسه سینم صدا بدن،بعد بهم بخنده!می ترسم از اینکه حسین نباشه برای شنیدن همه ی رازهای مگو!! که می گفتم. بهم گفت پرواز رو به خاطر داشته باش پرنده مردنیست آجی کوچولو!گفت مرگ مسوول قشنگی پر شاپرک است...

 

پانوشت: یه عروسی دیگه هم هست که ازش می ترسم.... شاید یک یا دو سال دیگه... اما حس میکنم یه تیکه از روحم.....!!! پرواز رو به خاطر می سپارم.




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

جيرجير ()



پیرمرد چشم ما بود.....؟

پیرمردو دوس دارم مث بچه ها می مونه یه بچه ای که تو 5 سالگیش مونده و ذوق می کنه با یه شوخیه کوچولو و یه بشکن زدن تو صورتش..... دلم نمیخاد درد بکشه دندونش درد می کنه و من هیچ کاری نمی تونم براش بکنم ..... دکتر میگه اگه بخاد کاری براش بکنیم بیشتر درد می کشه و درامدمون هم شاید اونقد نیست .... نمی دونم ولی یه دردی از ته وجودم حس میکنم یه چیزی مث همون دخترک 2سال پیش که برا درد همه گریه می کرد و  شاید بیشتر از درد دندون. خدا جون یه کاری بکن

پ.ن:می ترسم، می ترسم از اینکه صب سر و صدا بکنم و حسینی نباشه که بیدار بشه

ول نوشت: الان مثلا دایی جون من می دونه لایه اوزون چیه که رفته نشسته مصوبه تصویب می کنه!هار هار هار




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/۱٦

جيرجير ()



دشمن حتی نیم نگاهی هم به من و تو نمی اندازد.........

اصولا ما هر کاری که بکنیم یا تیغی است در قلب دشمنان یا خاری در چشمشان! از آن رو دستار در گردن انداختیم و با سری افکنده و حضوری کم شور!!! رای دادیم تنها به عشق همان دایی بزرگوارمان که به قول پدر "دوبوغکی! در هوا می پرید که مرگ بر فلان و فلان و فلان! باشد که پایدار نمانیم

اصولا ما همیشه حتی اگه طرفدار پرسپولیس بودیم باختیم این دفه گویا برنده شدیم!

پا نوشت:خبر هایی هم هست..... یک لبخند از جنس شیشه، و او که گویی از زبان خدا ترانه می خواند............!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/۱۳

جيرجير ()



جدایی نادر از ایرج!

"دا یه چه بی نهاده بیی نه معلوم کی بر کیه مغز سرمو ره"

این دقیقا توصیف مادر جون بود از فیلم جدایی " نادر و سیمین"! قرار بود محض گل روش بگیم همون گّلدن گلوبو!!! هم ازش بگیرن کی اسکارو داد به اینا، ها؟

پا نوشت: مردم عاشق پیشه ی دکتر دارن، ما.....گریه




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/٩

جيرجير ()



و ما دوباره زنده می مانیم با لبخندی........!

می خواره و سرگشته و رند و نظرباز در مجلسی بودیم رقص کنان با جمعی از مشایخ گلبار!ناگاه اسرار الوهیت به سرمان فرود آمد که "ای گروه انسیان و جنیان اگر می توانید از کرانه های آسمان به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید ولی نمی توانید مگر با نیرویی!" و یادمان آمد که نمی توانیم! لاجرم گفتیم گور پدر همه ی شمایان و گاها گور پدر خود ما! پس عزم خود را جزم کردیم که دکتر می شویم حتی اگر آفتاب برنیاید.بس است دیگر ای همه ی تنبلی ها و ای همه ی غم ها و دورویی ها و.......

ترازمان هم اندش شد 937.قابل توجه خانوم نون حیول

ول نوشت: من از کی اینقده گاگول شده بودم!؟




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/٥

جيرجير ()



 
میم های مالکیت را بردار ،به زنجیر میکشدم این تصاحب ها ...
.دیوار های اسارت ،حصار بهشت هم که باشد ،ناچارم میکند به پرواز ...
الکی!
همه این روزها سانتی مانتالی شده اند ایـــد  َد .چرا!؟؟؟ ظریف دست می دهید ! دلم دستی میخاد که دستمو فشار بده و بگه هی من هنوز هستم! بی اینکه حتی یه ژول انرژی صرف راست و دروغش کرده باشم.اما نیست!!!
نمی دانم فقط یک معذرت خواهی برای او که قولیده بودم تکرار نشه درست کردن دغدغه فکری براش!
پ.ن:بازو شکستگانیم و جوشیدگان! کاش این طور نبود



کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٢/٤

جيرجير ()



 

تو کتاب زیستمون یه عنکبوت بود که بعد از جفت گیری جفتشو می خورد! درست مث من که همیشه جفتمو خوردم حتی بعد از هر مکالمه ساده یا قدم زدنی.... جفتش هم نمی فرقید زهرا خدام خیکی باشد یا..... من حتی گاهی کتاب هایم را خورده ام!

طاتا می گفت بین من و او یکی را... آمدم بگویم جفتتان بروید به ..... دیدم درک دوست داشتنی ام را با کسی نمی قسمتم. نگفتم من گاهی خوذم را نیز.................. نگفتم بکشید بیرون از من خفه شدم..... حتی نگفتم دیگه حوصله هیشکی رو ندارم 

به مادرم نگفتم دیگر تمام شد........ گفتم باید درس بخاند دختری که زمانی کوچک بود و هیچ چیز نیست حتی تیک تاک!! ساعت دیواری و بار خفت ها را می کشد بر دوش، بی آنکه مرده باشد و همه ی بودن ها می آزاردش 

پ.ن:سه نقطه هام زیاد شدن؟

پ.ن2:ای کاش مرده باشم پیش ار آنکه بار خفتی را بر دوش برده باشم.....  شاملو




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

جيرجير ()



سعیده سعیده است...........

بغلش میکنم، با دستای بزرگ گوشتالوش دستمو می گیره و می بوسه

میگم عزیزم تو از همه ی آدما بهتری،فقط عوض دوتا کروموزوم 21 سه تا داری اینم گناه تو نیست گناه آنافاز میوزته. ای کاش اینجوری نبود.........

هیچی نمی فهمه از حرفام!

ول نوشت: از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری خیالی نیست....... سلام برسون!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

جيرجير ()



بی آنکه بدانند برای چه کار کثیفی آماده اند!

نوستالوژی یعنی شنیدن صدای فریاد آنان که می گویند : ای آزاده آماده ایم آماده!

و کوثر را مجسم می کنی و پناهی را آدامس جوان!!!!! که خو منم آمادم فقط قبلش یه حموم برم....قهقهه




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

جيرجير ()



18

در سرزمینی زندگی می کنیم که کودکانش آرزو می کنند 18 ساله شوند، رای بدهند 18 ساله می شوند و انتخابات را تحریم می کنند!

پ.ن: درسته که خانوم خندش شکره لبهاش عسله خوشگل شده امشب مث گل شده امشب  ولی الان وقتش نیست! باید بره درسشو بخونه!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱۱/۱۱

جيرجير ()



وقتی با تو ام ارواح عمه ام کجاست؟!

آقای استاد مطهری ِ دروغگویِ بدجنسِ خبیث ِ سیاه ِ نه معلومی ِ نمی دونم کجایِ دختر باز ِ 2گوشیی ِسانتی مانتالیِ کثافت! با لهجه ی بابا شاهچشمک

پ.ن:با خودتم گلم، خوبی تو اینه که آدم حرف برات کم نمیاره اگه تو چشم آدم نگاه نکنی،بی حاشیه بودنو هم دوس داری حتی توی فحش دادن. امروز وبلاگ نویسی رو میبوسم و میزارم کنار،البته من خیلی چیزا رو می بوسم و نمی زارم کنار و گاها بعضیا رو...!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/٧

جيرجير ()



از یک انسان!

درپایان زندگی ما با تعداد دیپلم هایی که گرفته ایم تعداد کارهای خوبی که کرده ایم یا پولی که به دست آورده ایم قضاوت نخاهیم شد

ما با: من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی

من برهنه بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا به خانه ات راه دادی

                                قضاوت خواهیم شد

گرسنه نه فقط برای تکه ای نان، بلکه گرسنه ی عشق

برهنه نه برای لباس، بلکه برای وقار و حرمت انسانی

بی خانه مان نه برای خانه ای آجری، بلکه بی خانمان برای مطرود شدن!

                                                                             مادر ترزا




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/٧

جيرجير ()



صیادی،یک رابطه ی عاشقانه!

تو کتاب زیستمون نوشته :صیادی نوعی از رابطه است که در آن یکی دیگری را می خورد! به قول آقای صابری "خوا و ای رابطه نخو!"

پیرزنه تو تاکسی پسر خالم میشه که فرزندم کجا میری؟ البته با لهجه ی شیرین لری!

میگم مادر جان قبرستان! خلاصه با هم دوست میشیم آخرش میگه" دا دردته وم ده" کرایه منو حساب میکنی پیرزنی ام ثواب داره!

ینی دقیقا یه چیزی که سود بده، منم که می دونین ساده و مهربون......

خلاصه اینکه گوشت من خوشمزه است؟ زیر دندونتون جویده میشه؟ نمکش کافیه؟

پ.ن: آدرسم را بخاهید میگویم گلزار! گلزاری که هرگز گلی در آن نمی روید، گورزار!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/٧

جيرجير ()



پست های بی مخاطب!

یک عاشقانه آرام

کافی شاپ

به همین سادگی…

 




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/۳

جيرجير ()



223

برو !

دیر آمدی...

مرد.

 

پ.ن: میدونستید اینکه آدم روزی n بار با خودش تکرار کنه "فاک یو اُل" هیچ دردی رو دوا نمی کنه؟




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/۳

جيرجير ()



225

نترس ... راحت است نقش مرا بازی کنی !

میترسم ... راحت نیست برایم نقابت را بزنم  !

نترس من خودم را هم بازی میکنم اغلب .... ولی !

 

پ.ن: اینهایی که می نویسم بعضی هاش کپی پیسته... چه می فرقد!

 




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/۱٠/۱

جيرجير ()



باج بگیران!

بعد از چندوقتی ناخوشی امروز واقعا برام سخته در پوست خود گنجیدن!

فکر نکنید حسودیم میشه نه هنوز هیچه نشده عروسشو اندازه خودش دوس دارم

یه عروس خاص،زیبا و بی نظیر! که تونسته همه ی طلسم هارو بشکونه

اینچنین بی جنبه ام که دلم می خواد به همه بگم! یک دختر شصت و هفتی و دانشجو......

بازم بگم؟ نوچ!

علاقه مندان برای کسب اطلاعات مبسوط می تونن به شماره کارت 6037991318545724 مراجعه نموده و با دردست داشتن رسید بانکی به اینجانب مراجعه کنند!

همچنین همه آنهایی که نمی خواهند رازشان فاش شود!همچنین انهایی که می خواهند هندوانه بخورند و طبیعتا باید پای لرزش بشینن! انهایی که باید شیرینی بدهند انهایی که باید لباس قرمز عروسکی بخرند و سایر کسانی که..... می توانند از این طریق اقدام کنند

             با تشکر!!!!!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢۸

جيرجير ()



روابط عاشقانه

زنگ می زنم آقای استاد می گم:داداشی قربونت برم مگه شام نمیای؟

میگه: فدای آجی کوچولوم مگه چیزی لازم داری؟

میگم نه عزیزه دلم کباب درست کردیم خواستم سهمتو بخورم!

می گه غلط کردی فدات شم

میگم بی خود کردی جرات داری بیا تو این خونه

میگه اگه راست میگی همونجا وایسا

میگم................




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢٧

جيرجير ()



اما نرو...................

من همانی ام که در خیابان به تاکسی می گویم :دربست،قبرستان!! اصلا نبودن خودم هم به حالم فرق نمی کند چه برسد به اینکه شما لعنتی ها بیاین و بیعت بشکوونین.....

فرقی نمیکنه که چی شده و... و .... و....

فرقی نداره که تو هیچوقت حس منو نمی فهمی فرقی نداره که دقیقا یه سال پیش بود که تو دستی رو گرفتی که زندگی من بود فرقی نمی کنه اگه یه سال همه ی انرژیم صرف دوست نداشتن کسی شده که هنوز تمام زندگیمه! اینارو میتونی بفهمی؟ حتما نه!

دکتر دسته دارم! آنتوان دوسنت اگزوپری!! میگه ارزش هر کس به عمریه که پاش صرف کردی. ارزش دوستی ما هم اندازه ی 5 سال عمرمونه،دوستت دارم به اندازه پنج سال عمرم. اگه فک میکنی کمه برو،خود دانی!

 اما هیچوقت برنگرد




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢٧

جيرجير ()



آی آدم ها....

سرم درد می کند ,

چای و مسکن هم چاره اش نشد ,

بگمانم هوای بوسه ات به سرش زده ....!!!

 

 

یک مخاطب خاص هم نداریم شعر را تقدیمش کنیم..................

یک بی شعوری هم نیست بانوی موسیقی و گل صدایمان کند..........

یک پدر بیامرزی هم نیست بزند توی سرمان که درس بخان!

آی آدم ها که روی ساحل نشسته شاد و خندانید............

 

پ.ن1:کارمان گذشته از اینکه بیاییم اینجا جار بزنیم یه دوس پسر نداریــــــــــــــــــم...

پ.ن2: پ.ن1 یکی از اتفاقایی بود که تو پست پایین عرض کردم


 

 




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢٦

جيرجير ()



روح

یک اتفاقهایی هیچوقت برای پیروان امامان نیفتاد، مثل ممنوعیت از احادیث. یه اتفاقایی هم هست که برا من نمی افته.شک نکن

پ.ن:روح که ترس ندارد! حتی اگر روح ، روحِ یک جنایتکار باشد و دست تکان بدهد و با آدم عمو زنجیر باف بازی کند




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢٥

جيرجير ()



جیگرکی!

می گوید آقا دل دارید؟

آقا میگوید ولی جیگر نداریم!

و جیگرش میشود!

و لپ تاپ dell می گیرد!

به همین سادگی , وبا تخفیف!




کلمات کلیدی :

باران < > در ۱۳٩٠/٩/٢۳

جيرجير ()



........................ مطالب قدیمی‌تر >>


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by baranebose This Themplate By Theme-Designer.Com